چهارشنبه ۱۵ بهمن ۰۴ | ۰۰:۰۴ ۳ بازديد
انبوهی از کلام است
و دلتنگی
این فاصله مه آلود خیس
سفر سوسن از این شهر خموش
و غفلت شرم آلود اشک
با هر سوز و سازی ،
با هر شعر و صدای خیس آبی
با هر ریزش قطرات بارانی ،
با هر صدای قناری ، هر عبوری
با هر روا گشتن ظلمی
وقتی کلام ، تاب هوای تو کردن را ندارد
وقتی صدای پای تردید را،
پشت پنجره به انتظار نشسته ای
حقیقت پریشانحالی ست
تردید کوته دستی من ،
خروارهای غصه تو
چه هوارها دارم برایت
سالهای بهار و تکرار شب هایت ،
دیدار هر طلوع و هر شامت ...
انبوهی از کلام است
این فاصله خیس مه آلود
و دلتنگی
این فاصله مه آلود خیس
سفر سوسن از این شهر خموش
و غفلت شرم آلود اشک
با هر سوز و سازی ،
با هر شعر و صدای خیس آبی
با هر ریزش قطرات بارانی ،
با هر صدای قناری ، هر عبوری
با هر روا گشتن ظلمی
وقتی کلام ، تاب هوای تو کردن را ندارد
وقتی صدای پای تردید را،
پشت پنجره به انتظار نشسته ای
حقیقت پریشانحالی ست
تردید کوته دستی من ،
خروارهای غصه تو
چه هوارها دارم برایت
سالهای بهار و تکرار شب هایت ،
دیدار هر طلوع و هر شامت ...
انبوهی از کلام است
این فاصله خیس مه آلود
گمشده
نشانت
سرزمین مادری